تبليغاتX
زندگی
شبهای عمرم با ستاره تو نشان دار گشت و اینک منتظرم
 

 

سلام  بعد از چند ماه دوباره اومدم  اما این بار با یه خبر اومدم خبری که هر وقت یادش میفتم بهترین

روزها و خاطرات برام تداعی میشه امروز بلاگم یک ساله شد یک سال به همین سرعت گذشت خدا رو

شکر که خوب گذشت فعلا خبرو اومدم گفتم تا بعد مفصل در موردش حرف بزنم اخه امشب

عروسی دعوتیم باید برم خودمو اماده کنم با اجازه همگی فعلا یاحق به امید دیدار

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط رز سفید  | 

 

     

       اول از همه شهادت مظلومانه ي امام حسين (ع) و يارانش را به همه ي شما دوستان تسلیت

عرض ميكنم و اميدوارم از اين ايام سوگواري استفاده ي لازم رو برده باشيد . 
 
بعد از دو ماه و اندی غيبت سلام و خسته نباشيد عرض ميكنم به همه ي دوستان وبلاگ نويس .
            
در اين مدت غيبتم فكر ميكنم بهترين كار رو انجام دادم اخه تونستم نصف دينم رو كامل كنم .

انشاالله يه روزي قسمت شما دوستان گرامي .

دليل اصلي حضور دوباره ي من در وبلاگم فقط و فقط همسر عزيزم هستش .جدا كه بهترين و نمونه

 است . چون اصلا دلش نميخواست با حضورش باعث بشه من  از بعضي كارام دور بشم 

همسرم هم وبلاگ داره  (عكس دل) اولين بلاگ تو قسمت پيوند هام واسه همسرمه .


يه بلاگ از جنس واقعي دل هم عكساش هم حرفاش اخه ميگن حرفي كه از دل برايد لاجرم بر دل

 نشيند هم عكاس عكسها خودشه هم حرفاش حرف دله حتما سر بزنيد .


از همه ي شما دوستان ميخوام واسه من و همسرم دعا كنيد .


 ما سعي كرديم زندگيمونو بر مبناي عشق منطقي و عاقلانه شروع كنيم و تا هنوز خوب همديگرو

نشناخته بوديم دريچه هاي قلبمونو به روي هم باز نكينم بعد كه كاملا همديگرو شناختيم عاشق هم 

شديم البته نه عشقي كه از روي احساس و نگاه باشه چون ما در تمام دوراني كه داشتيم همديگرو

ميشناختيم حتي يكبار هم همديگرو نديديم و اولين بار در خواستگاري رسمي به همرا پدر و مادرش 

 در حضور پدر و مادر وبرادرانم همديگرو ديديم .

دوستان گرامي با اين حرفام نميخوام فقط وقتتونو گرفته باشم ميخوام بگم اگه ميخواهيد به يه عشق

واقعي و عميق و طولاني برسيد قبل از عاشق شدن خيلي منطقي همديگرو بشناسيد البته زمان

 شناختن هم نبايد خيلي طولاني بشه .اشنايي من و همسرم طي 4 ماه كاملا رسمي  و منطقي

 و يه شناخت كامل از خودمون از خانوادهامون و حتي از فاميلاي درجه يك بود .

البته دلیل اصلی خوب طی شدن این مسیر ها و شناختها لطف خدای بزرگ و مهربون میباشد

كه هميشه شامل حال بنده هاي حقيرش ميشود و خوب فكر كردن همسر عزيزم نيز باعث شناخت

 بهتر و سالمتر شد چون هميشه سعي ميكنه بهترين كارها و حرفها رو انجام بده .

از همينجا صميمانه از همسر مهربونم تشكر ميكنم و از خداي بزرگ ميخوام كه به من و همسرم

 بهترين و درست ترين راه رو نشون بده وهيچوقت تنهامون نزاره .


از توجه شما دوستان به مطالب بلاگم و نظرهاي ارزشمندتون تشكر ميكنم و بهترينها رو از خداي متعال

براي شما دوستان گرامي خواستارم .


موفق و مويد باشيد در پناه حق .    
        

                                                                                               رز سفید  

 

     

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط رز سفید  | 

 


                                                 من اموخته ام كه...


من اموخته ام كه: هميشه كسي هست كه به ما احتياج دارد.


من اموخته ام كه: هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نكنم.


من اموخته ام كه: انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي كنند.


من اموخته ام كه: هميشه هميشه بخندم.


من اموخته ام كه: هرگز نگذارم كسي عصبانيتم را ببيند.


من اموخته ام كه: به انسان ها مانند سكوي پرتاب نگاه نكنم.


من اموخته ام كه: هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا وقتي كه عاشق بشويم.


من اموخته ام كه: زندگي دشوار است ولي من از او سخت ترم.


من اموخته ام كه: فرصت ها هيج وقت از بين نمي روند بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.


من اموخته ام كه: لبخند ارزان ترين راهي است كه ميشود با ان نگاه را وسعت داد.


من موخته ام كه: نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه ي برخورد با ان را انتخاب كنم.


من اموخته ام كه: همه ميخواهند روي قله كوه زندگي كنند اما تمام شادي ها و پيشرفت ها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيم.


من اموخته ام كه: كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام داد.


من اموخته ام كه: زندگي را از طبيعت بياموزم چون بيد متواضع باشم چون سرو راست قامت مثل صنوبر

صبور مثل بلوط مقاوم مثل رود روان مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت.


من اموخته ام كه: اگر مايلم پيام عشق را بشنوم خود نيز بايد ان را ارسال كنم.


من اموخته ام كه: گاهي اوقات از كساني كه انتظار داري در هنگام شكست تو را ياري كنند سخت ترين ضربه را خواهي خورد.


من اموخته ام كه: هر زمان كه با دلي گشاده به سوي چيزي مي شتابم غالبا در انجامش به پيروزي مي رسم.


من اموخته ام كه:هر اتفاقي جاري شود حتي اگر امروز روز تلخ باشد زندگي جريان خواهد داشت و فردايي بهتر را به ارمغان خواهد اورد.


من اموخته ام كه: هر روز عزيزانم را با عاشقانه ترين كلمات بدرقه كنم چرا كه ان روز شايد اخرين روز ديدار ما باشد.


                     من اموخته ام كه: پول پست ترين وسيله براي برتري است.

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط رز سفید  | 

                               

سلام میکنم به همه ی شما دوستان وبلاگ نویس فعال که همچنان با نظراتتون نسبت به بنده ی حقیر

عرض ارادتی داشتید نماز روزه هاتون قبول باشه با اینکه یه کمی دیر اومدم ولی بازم میگم عیدتون

 مبارک و پست جدیدم نیز با موضوع عید بی ارتباط نیست اخه یک کمی طول کشید تا مطلبش به دلم

بشینه امیدوارم خوشتون بیاد میگن ماهی رو هر وقتی از اب بگیری تازه استپس بخونیدو لطف

میکنید نظرتونو مطرح کنید.

 

                         عید فطر 

 

                      سلامی دوباره

                                      

 

به سادگي تمام سحر هايي كه بيدار مي شديم و با چشم هاي خواب الود و به اصرار مادر چند لقمه غذا

 ميخورديم و به سادگي تمام سفره هاي افطار كه همه ي افراد خانواده را دور هم جمع مي كردند سي

روز گذشت . خيلي زود دوباره يادمان مي رودكه روزه خود را با يك استكان اب جوش باز مي كرديم و به

جاي پاي سيب و شيريني تر زولبيا و باميه روي ميز مي گذاشتيم.


عطر خوش ياس هاي حياط مادر بزرك وقتي كه براي وضو گرفتن پاي حوض كوچك حياطش مي رفتيم

طعم شيرين خرما كه مادر اصرار مي كردچند دانه اش را با چاي بخوريم كه تا موقع افطار جان داشته

باشيم صداي اذان كه از مسجد محله مي امد و تمام كوچه پس كوچه ها را پر مي كردشب هاي احيا و

راز و نياز با خدا ...  چقدر زود گذشت !


عيد فطر هم اومد و رفت . توانستي همه دلت را خانه تكاني كني؟ نكند باز هم در طول سال يادت برود

كه بايد گرد و غبار دلت را پاك كني تا براي ماه رمضان اينده روي هم تلنبار نشود!


روز هاي پر فيض و بركتي كه گذشت فرصتي بود براي بهتر شدن براي نزديك شدن به خدا خدايي كه

خيلي از ما در طول سال يادمون ميره كه به جز پنج نوبت نماز باز هم مي شود زمان هايي براي گذراندن

 با او كنار گذاشت و از خلوت كردن با او لذت برد.


صبح عيد فطر وقتي با عطر نان بربري تازه اي كه پدر خريده بيدار مي شوي و بعد از سي روز دوباره سفره

 ي صبحانه را مي بيني كه مادر با سليقه هر چه تمام تر با كره و پنير و مربا و گردو چيده نكند يادت برود

عطر خوش ياس هاي حياط مادر بزرگ را!


حالا به خودت قول بده حس خوشايندي را كه در اين سي روز به دست اوردي تا سال ديگر پيش خودت

نگه داري. نكند خاطرات رمضان را بگذاري لاي يك پوشه تا روي طاقچه دلت خاك بخورد.


                        عيد فطر روز خداحافظي نيست روز سلامي دوباره است.   

 

          

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت 3:25 قبل از ظهر  توسط رز سفید  |